تشنه ی لبیک

بیابان هم که باشی حسین آبادت میکند . درست مثل کربلا

تشنه ی لبیک

بیابان هم که باشی حسین آبادت میکند . درست مثل کربلا

تشنه ی لبیک

* یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ .
اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت .


* وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْکُمْ .
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى (به حق) که از شما (خاندان ) است .


* اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ .
خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد .


اللهم ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود...

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک.

اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای .


بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۱۵
دی

 پرسید رفیقی که  مرا   جای    سئوال است

از بعد حسین آن که شهنشاه  جلال     است

مبهوت وقارو شرفش دشت و     جبال است

این گریه و شیون که بهرماه و به سال است


سیر حکمی دارد یا خواب و خیال اســــت؟

 

پیری برسید و نظری   کرد و    به لبخنــد

فرمود که ای عاقل و     روشندل  و دلبند


                                     مجنون نشدی تا که   بدانی که در  این بند

بالله که دراین عرصه بسی جای ملال است

دیوانگی عشق حسین    عین   کمال  اسـت

  

جائی که خدائی    ازلی یار    حسین اســت

شد کعبه سیه پوش و  عـزادار   حسین است

جبریل و ملائک همه   زوّار     حسین اسـت

این جامه دریدن نه فقط شوری و  حال است

از بهر  عروج   عملی   شه پر و   بال است

 

 

  • mobarez 293
۱۵
دی

 ارباب دل من؟

یه گوشه چشم تو بسه

واسه حل مشکل من

  • mobarez 293
۱۵
دی

این روضه های زنده ی تو می کشد مرا   خونابه از جنازه ی تو   می چکد چرا ؟

  • mobarez 293
۳۰
آبان


با تو تلفیق نمی شوم، بر همم بزن
نمی رسم به حال خوب یکی شدن

کناره بگیر از این سطرهای خیس
قصه خسوف ماه قبیله را بنویس

از جای بنویس که عشق به تردید افتاد
از آنکه رو به تو کرد و بی دست خندید افتاد

بگذر از این سکوت رو به سقوط من
نمی شکند تب آینه ها را قنوت من

از صبری که پیر شد پای زینبت
و نوری که می ریخت از گوشه لبت

دریایی که گر می گرفت روبروی آب
عطشی نشاند بیخ گلوی آب

دیگر از نگاه آب نمی چکد حیات
دچار عطش تلخی یست رود فرات

آنان که فاصله خود تا تو را سنجیدند
از حضور قاطع مرگ و شمشیر ترسیدند

لرزیدند از پرواز بی بال و پرت
از بغض نشسته در چشم ترت

خیمه ها به لهجه شعله تو را جار می کشند
دارند قصه غارتت را به تکرار می کشند

پیداست چه بر سر عشق آمده پیداست
از هلهله ای که اطراف زینب برپاست
زبان الکنی این حادثه را تفسیر می کند
دارد خدای من زینب را پیر می کند

انگار این همه لشکر دچار کابوس اند
برای دیدن آفتاب در پی فانوس اند

گیج از کشاکش تلخ آهن و خون
مبهوت سقوط عقل از ارتفاع جنون

 

 

شاعر:سیناعباسی

 

  • mobarez 293
۱۵
آبان






تامشکتو  تو آب زدی  موجای دریا شد آروم

تا رو به ساحل اُومدی بغضی نشت توی گلوم

همون دم بود غربت دنیا شد نصیبم  

رو لب گل کرد ناله های امن یجیبم

بلند شو بنگر که شمشیرا رو کشیدند

 آخه می دونن، بدون تو من غریبم  

  اباالفضل ، اباالفضل.اباالفضل .ابالفضل


دشمن با داغ اکبرم  آتیش زده بر جگرم

حالا شکسته با غمت مثل سر تو کمرم

روی قلبم دیگه این زخم غم می مونه

کمرم دیگه مثل مادر خم می مونه

 می دونی چه فکری می سوزونه دلم رو

 تو این فکرم  خواهرم بی محرم می مونه



  • mobarez 293
۱۵
آبان



قتل الله قوماً قتلوک

هر کجا مینگرم جسم تورا میبینم

صد علی اکبر  دیگر به خدا میبینم


قول دادی که مرا مثل عصایم باشی

حال بر رویِ زمین چند عصا میبینم


تا که گفتی علی ام سنگ به سمتت آمد

مثل مادر رویِ پهلوی تو پا  میبینم


تو نبی بودی و اکنون به رویِ لبِ تو

مانده ام جایِ رَدِ نعل چرا میبینم!!!


خواهرم آمده از خیمه که من جان ندهم

عمه ات را تو ببین بین  که  ها  افتاده




  • mobarez 293
۱۴
آبان



ارباب، رباب ،اب  هم قافیه ان....



حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود...
هدف های روشنی داشت....

مثل
چشم عباس...
گلوی تو...
سینه ی حسین...

خون تو جاذبه ی زمین را از بین برد...

حالا پدرت یک قدم سوی خیمه می رود...
برمی گردد....
می رود...
بر می گردد...
می رود...

باز هم یک قدم میرود برمی گردد...


  • mobarez 293
۱۴
آبان



چشمت زدند بس که حَسن صورتی عمو!

زیبایی تو را به تماشا گرفته اند

آنان که تیر گوشه تابوت می زدند

حالا تو را شبیه به بابا گرفته اند

گفتند کوچه باز کنید از سپاهیان

یاد حسن به کوچه ی زهرا گرفته اند

کم دست و پا بزن نفسم بند آمده

خون تو را به صفحه صحرا گرفته اند

تشییع می کنند تنت را به اسب ها

جسم تو را مباح بر آن ها گرفته اند

  • mobarez 293
۱۴
آبان



می تـوانـم بــه خــدا بــا تـو بـیـایـم بـابـا

جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز

منکه از حـرمـلـه و زجر نخواهـم ترـسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

بـا زمین خوردن من دیده خود می بـنـدد

شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز

غـصـــه مـعـجر مـن را نـخـوری بـابـا جـان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز.


سلام بر

ایینه ی زینب نما

مظلومه ی دشت بلا

شیربیابان بلا

مقتوله ی جوروجفا

رقیه ی بنت الحسین.


  • mobarez 293
۱۴
آبان



کاش می شدبگویم کفنی برداری

کفنی نیست اگر پیرهنی برداری...



  • mobarez 293